محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

74

خلاصة الحكمة ( فارسى )

براى توثيق و استحكامِ استخوان « 1 » و تحريك اعضاء « 2 » . پنجم : وتر : به تحريك واو و تاء مثنّاهء فوقانيه و راء مهمله ، عضوى است شبيه به عصب در جوهر و بافته شده از عصبى كه نفوذ كرده در عضل و از طرف ديگر آن برآمده و از رباط ، و به اطراف عضل و به اعضاء ديگر متّصل گشته . و فايدهء خلقت آن : اعانت اعضاست در تحريك و استحكام عصب ؛ خصوصاً در هنگام حمل و نقل « 3 » اشياء ثقيله ؛ تا متأذّى نگردد و صدمه و ضررى بدان نرسد . ششم : غشاء : به كسر غين معجمه و فتح شين معجمه و الف ممدوده ، عضوى است پهن ، عصبانى ، بافته شده از ليف عصبى ؛ مانند غشاء مفروش بر صماخ . و يا رباطى ؛ مانند غشاء داخل قصبهء ريه است . و يا از هر دو ؛ مانند ساير اغشيه . و فايدهء خلقت آن : محافظت هيأت و شكل عضوى است كه بر آن كشيده و پيچيده شده است ؛ مانند دماغ و نخاع و قلب و كبد و عضل و ساير اعضاء . يا شَدّ و تعليق و بستن و آويختن عضوى به عضوى ديگر ؛ مانند گرده به پشت . هر چند آن تعليق به عصب رباطى تمام مىشود و ليكن تكميل و استحكامِ آن ، به غشائى است كه محيط بر آن است و مانند خريطه‌اى است كه در آن چيزى كرده سر آن را بسته بياويزند ، كه احاطه و استحكام آن زياده و از گسيختن بعيدتر است - هر چند آن چيزى ثقيل باشد - از آن كه به ريسمانى تنها بسته بياويزند . و فايدهء ديگر آن ، آن كه براى اعضاء عديمة الحس ، مانند ريه و كبد و فم معده و طحال و غيرها ، سطح حسّاس باشد كه به آن ادراك كيفيات ملايمات و منافيات نمايند .

--> ( 1 ) . الف و ب : و استخوان . ( 2 ) . الف : اعضاء . ( 3 ) . الف : عمل و نقل .